تبليغاتX
اسمم را نخواهی دانست

اسمم را نخواهی دانست

تک مضراب

نظر بدهید

نظر بدهید

نظر بدهید

نظر بدهید

نظر بدهید

نظر بدهید

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/06ساعت   توسط نو وان  | 

 

زمانی که انگیزه اوج گرفتن در انسان ایجاد می شود،

هرگز راضی نمی شود لنگ لنگان راه برود.

 

در مدتی که این وبلاگ را می نوشتم ، احساس خوبی داشتم و دست کم گمان می کردم که گام مثبتی برداشته ام . دوستان نیز در ایجاد این اندیشه سهیم بوده اند ؛ یعنی با تعریف ، تشویق و تمجید مرا به این نتیجه رساندند که دارم یک حرکتی انجام می دهم.

اما وقتی وبلاگ های زیبا و آب ولعاب دار دوستان را می بینم ، می فهمم که هنوز ابتدای مسیر هستم و باید دانش طراحی وب را بیاموزم و تا آن زمان کارهای جدی خود را پی بگیرم و فقط زمانی به بلاگفا باز گردم که وبلاگم از این حالت تفریحی به یک وبلاگ جدی و درخور توجه تبدیل گردد.

گمان می کنم توانایی انجام این مهم را داشته باشم و الا از دفتر فلان کاندیدای احتمالی ای – میل پیشنهاد همکاری نمی رسید.

راستش کمی هم نگران شده ام ، چون با اینکه من هیچ جا از وبلاگم چیزی نگفته ام ، ای-میل مذکور حاوی اطلاعات قابل توجهی از زندگی شخصی من بود و مدیریت محترم بلاگفا توضیح بدهند که آیا وبلاگها قابل ردیابی و شناسایی هستند؟

این موضوع را برای این نوشتم که دوستان دیگر نیز که دستی بر آتش دارند،  جوانب احتیاط را از کف ندهند.

زمانش را نمی دانم ؛ اما من برمی گردم ، با وبلاگی جدید و با نام واقعی ؛ بدون اینکه اشاره ای به این وبلاگ داشته باشم.

تمام دوستان عزیز را می بوسم.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/01/13ساعت   توسط نو وان  | 

آن کس که اسب داشت غبارش فرونشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/01/10ساعت   توسط نو وان  | 

بشر هر چیزی را که بتواند تصور کند و باور داشته باشد، به دست می آورد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/01/09ساعت   توسط نو وان  | 

بس كه همپايش غم و ادبار مي آيد فرود

بر سر من عيد چون آوار مي آيد فرود

مي دهم خود را نويد سالِ بهتر ، سال هاست

گر چه هر سالم بَتَر از پار مي آيد فرود

در دل من خانه گيرد ، هر چه عالم را غم است

مي رسد وقتي به منزل ، بار مي آيد فرود

رنگِ راحت كو به عمر – اين تير پرتابِ اجل- ؟

مي گريزد سايه ، چون ديوار مي آيد فرود

بر سر من عيد چون آوار مي آيد ، اميد!

بس كه همپايش غم و ادبار مي آيد فرود …

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/01/04ساعت   توسط نو وان  | 

مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها

من دچار خفقانم خفقان

بگذارید هواری بزنم ...

                                                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/01/03ساعت   توسط نو وان  | 

می رمد صیاد از نالیدن ما در قفس

وای بر مرغی که با ما می نهد پا در قفس

بوی گل هرگز پرافشانم به گلزاری نکرد

گاه گاهی دیده ام روی گل اما در قفس

تا به آواز که باشد گوش صیاد آشنا

بلبل اندر آشیان می نالد و ما در قفس

 

+ نوشته شده در  جمعه 1383/12/28ساعت   توسط نو وان  | 

بزرگترین افتخار این نیست که هر گز سقوط نکنیم،

بلکه در این است که هر بار سقوط کردیم مجددا بپاخیزیم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/27ساعت   توسط نو وان  | 

مشکل این است که شما با ریسک نکردن ، حتی بیشتر ریسک می کنید.

خندیدن ، ریسک احمق به نظر رسیدن است.

مطرح کردن عقاید و آرزوها در برابر مردم ، ریسک از دست دادن آنهاست.

تلاش کردن ، ریسک شکست است.

اما باید ریسک کرد ، زیرا بزرگ ترین خطر زندگی ، ریسک نکردن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/26ساعت   توسط نو وان  | 

وقتی می خواهید اقیانوس های جدیدی را کشف کنید،

باید اول شهامت ترک ساحل را داشته باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/12/25ساعت   توسط نو وان  | 

از لباس هایم تعریف می کنند
ولی مثلش را نمی خرند
سخنانم برایشان جالب است
ولی کسی مانند من سخن نمی گوید
از وبلاگ تعریف می کنند
اما پیشنهاد لینک نمی دهند
چرا ؟

 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/12/24ساعت   توسط نو وان  | 

هیچ باد مساعدی برای یک کشتی بدون مقصد نمی وزد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/23ساعت   توسط نو وان  | 

اگر نتوانید برای پیروزی برنامه ریزی کنید ، برای شکست برنامه ریزی کرده اید.
+ نوشته شده در  شنبه 1383/12/22ساعت   توسط نو وان  | 

برای برنده شدن باید بیش از یک بار مبارزه کنید.
+ نوشته شده در  جمعه 1383/12/21ساعت   توسط نو وان  | 

100% تیرهایی که هرگز شلیک نمی کنید،

به هدف نمی خورند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/20ساعت   توسط نو وان  | 

حیدر بابا دونیا یالان دونیادی

سلیمانان ، نوحدان قالان دونیادی

اوغول دوغان ، درده سالان دونیادی

            هر کیمسیه هر نه وئریب ، آلیبدی

            افلاطوننان بیر قوری آد قالوبدی

 

حیدر بابا ، دنیا دنیای دروغین است

این دنیا میراث نوح و سلیمان (با آن عمر و ثروت افسانه ای) است

دنیایی است که فرزند زاید و به درد گرفتارش کند

            به هر کس هر آنچه داده پس گرفته است

            از افلاطون هم فقط نامی تهی مانده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط نو وان  | 

مست باش مخروش گرم باش و مجوش شكسته باش و خاموش

گه سبوي درست را دست به دست برند و سبوي شكسته را بر دوش ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط نو وان  | 

اگر آدم گریبان حوا را رها کند ،

آغوش خداوند را در خواهد نوردید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/12/18ساعت   توسط نو وان  | 

من تو را او را کسی را دوست می دارم .
+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/12/17ساعت   توسط نو وان  | 

ناگه اجل از کمین برآید که منم!
+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/16ساعت   توسط نو وان  | 

دریاب که عمر رفته را نتوان یافت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/16ساعت   توسط نو وان  | 

گران شد زندگی اما نمی افتد ز دوش من
+ نوشته شده در  جمعه 1383/12/14ساعت   توسط نو وان  | 

جهان جایی ندارد گر توانی در دلی جا کن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/13ساعت   توسط نو وان  | 

مرد باید که سخندان بود و نکته شناس

تا چو می گوید از آن گفته پشیمان نشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/13ساعت   توسط نو وان  | 

من رانده ز میخانه ام از من بگریزید !
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/12ساعت   توسط نو وان  | 

آدم اینجا تنهاست !

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/12ساعت   توسط نو وان  |